X
تبلیغات
رایتل
ایمان نیوز

قالب وبلاگ

هاست لینوکس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

سیاست بین الملل - فرقه شناسی - مهدویت

سه‌شنبه 26 آبان 1388
ن : سرباز سایبری نظرات (0)

دل گویه های تلخ مرا با شور بشنوید...

نجوایی با سیدعلی حسینی خامنه ای؛

دل گویه های تلخ مرا با شور بشنوید...

 

می ایستم به تماشا و گوش می سپارم به تاریخ به ناله تظلم علی بر مزار رسول الله که: «یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی» برادر پس از در گذشت تو این گروه مرا ناتوان شمردند و نزدیک بود مرا بکشند.

نجوایی با سیدعلی حسینی خامنه ای؛

دل گویه های تلخ مرا با شور بشنوید...

 

 سلام علیکم بما صبرتم

پدر عزیزتر از جانم، سنگ صبورم، سرورم، روحم!

روزگاریست قلبم در گیر احساسات بهم گره خورده و در هم تنیده ایست که با هیچ سرانگشت تدبیر و ترحمی گشوده نمی شود. مدتهاست سینه ام آماج درد هایی است که نفس کشیدن را برایم دشوار کرده است. خفگی گلویم را تا سر حد مرگ می فشارد.

روحم زخمی و خراشیده و جانم ملتهب است، بردباری ام به انتها رسیده  تاب و توانم زیر خط فقر است، اندوهم نقطه پایان ندارد و چشمه اشکم همواره جوشان و جاری است.

غصه غربت شما تمام وجودم را چنگ میزند، قصه تنهائیتان آتش به جانم می زند، می سوزاندم، خاکسترم می کند.

دلگیرم از خنجرهایی که از پشت بر قلب دردمندتان فرو می کنند، دلگیرم از نامرادیهایی که در حقتان به ناحق روا می دارند.

دلگیرم از تهمت هایی که با گستاخی بیان می کنند و از توهینها و دشنامهایی که لقلقه زبانشان شده است.

دلگیرم از ستم بزرگی که یاران پر مدعای گذشته بر شما روا می دارند.

دلگیرم از گفتن هایی که روح رنجورتان را می آزارد. دلگیرم از نگفتن هایی که زبان هتاک دشمنان بالفطره را به طعنه باز می کند.

دلگیرم از نیشهایی که پی در پی بر جانتان می زنند.

خسته ام، ناتوانم، سوخته ام، خاکسترم.

می خواهم با شما درد و دل کنم، می خواهم دختری باشم که راز رنجهایش را پدر عزیزی  می شنود، صبوری می کند، پاسخ می دهد،  التیام می بخشد.

می نشینم مقابل عکستان دستم را روی قلبم می گذارم  تواضع می کنم در برابر بزرگیتان چشم در چشمانتان می دوزم.

نگاه نگرانتان مرا می برد به کوچه پس کوچه های کهنه تاریخ به سرزمین خشک و خشن حجاز .

می ایستم به تماشا : ابوجهل ها و توطئه قتل پیامبر، ابو لهب ها و شکستن حرمت  رسول الله (ص)

«عقبه بن ابی مغیط» ها و نا سزا گفتن به پیامبر، عمامه بر گردن رسول الله پیچیدن و بیرون کشیدن پیامبر از مسجد.

می ایستم به تماشا و گوش می سپارم به صدای منکر  «ولیدبن مغیره» و گفتار هتاکانه اش به پیامبر که :" من از تو به منصب نبوت سزاوارترم از نظر سن و ثروت و فرزند بر تو مقدم هستم."

می ایستم به تماشا: رسول الله و احد و تنها ماندن و زخم بر پیشانی و آن فرمایش دلخراش که : "خشم خدا شدت یافت بر ملتی که صورت پیامبر خود را خون آلود ساختند."

می ایستم به تماشا : رسول الله و نمازی که پس از احد از فرط ضعف و ناتوانی  نشسته به جماعت خواند.

می ایستم به تماشا و گوش می سپارم به تاریخ به آوای لرزان «سعدبن ربیع» که پس از احد و در آستانه شهادت  به «زید بن ثابت» گفت : "سلام مرا به انصار و یاران پیامبر برسان و بگو هرگاه به پیامبر آسیبی برسد و شما زنده باشید هرگز در پیشگاه خداوند معذور نخواهید بود."

می ایستم به تماشا و گوش می سپارم  به تاریخ به ندای بانویی از قبیله "بنی دینار" که پس از شهادت نزدیکترین کسانش در احد با دیدن پیامبر مصائبش را به دست فراموشی سپرد و به پیامبر عرض کرد: "ای رسول خدا تمام ناگواریها و مصیبتها در راه تو آسان است. شما زنده بمانید هر فاجعه ای بر ما وارد شود آن را کوچک می شماریم و نادیده می گیریم."

می ایستم به تماشا: رسول الله و غدیر و آن جانمایه سخنان که: "من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل من خذله و ادرالحق معه حیث دار"

می ایستم به تماشا: رسول الله و بستر پر کشیدن به ملکوت و تقاضای قلم و دوات برای نگارش خط مشی گمراه نشدن پس از او و مخالفت های خباثت آلود و بر زمین ماندن خواسته پیامبر و نامه ای که هر گز نوشته نشد.

می ایستم به تماشا: قلبم پاره پاره می شود و چشمانم خون فشان و استخوانم خورد و جانم خاکستر.

می نشینم مقابل عکستان دستم را روی قلبم می گذارم تواضع می کنم در برابر بزرگی‌تان و نگاهم را می دوزم به چهره رنجورتان و می روم تا کوچه پس کوچه های کهنه تاریخ، به مدینه، سرزمین امید پیامبر

می ایستم به تماشا: مولا و سوگ پیامبر و تنهایی مولا و بی کسی مولا و غربت و اندوه.

می ایستم به تماشا: نا مردمان شورای سقیفه و جسارت به خانه وحی نبوی و بیعت اجباری علی(ع)

می ایستم به تماشا و گوش می سپارم به تاریخ به ناله های جانسوز فاطمه زهرا که: "پدر جان! ای پیامبر خدا! پس از در گذشت تو با چه گرفتاریهایی از جانب زاده خطاب و فرزند ابو قحافه مواجه شدیم."

می ایستم به تماشا و گوش می سپارم به تاریخ به ناله تظلم علی بر مزار رسول الله که : "یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی" برادر پس از در گذشت تو این گروه مرا ناتوان شمردند و نزدیک بود مرا بکشند.

می ایستم به تماشا: علی و 25 سال خاموشی و درد دل با چاه، علی و خار در چشم و استخوان در گلو.

می ایستم به تماشا: قلبم پاره پاره می شود و چشمانم خون فشان و استخوانم خورد و جانم خاکستر.

می نشینم مقابل عکستان  دستم را روی قلبم می گذارم،  تواضع می کنم در برابر بزرگیتان و چشم می دوزم به خستگیتان!

می روم تا کوچه پس کوچه های کهنه تاریخ تا کوفه شهر تهوع آور انباشته از نامردها و احمقها.

می ایستم به تماشا و گوش می سپارم به تاریخ به صوت انکر طلحه و زبیر که به امام گفتند: "ما با تو بیعت کردیم که در رهبری با تو شریک باشیم."

و گفتار خائنانه شان در مجمع قریش که :"این پاداش ما بود که علی به ما داد. ما بر ضد عثمان قیام کردیم و وسیله قتل او را فراهم کردیم در حالیکه علی در خانه نشسته بود. حال که به خلافت رسیده است دیگران را بر ما ترجیح می دهد."

 می ایستم به تماشا: علی و صفین  و ستم و خیانت معاویه و مکر و شیطنت عمرو عاص و بلاهت و حماقت ابو موسی و قشری صفتان و بی خردان.

می ایستم به تماشا: علی و قرآن بر نیزه ها و پشت کردن یاران علی و اندوه و تنهایی.

می ایستم به تماشا: فتنه و آشوب خوارج و مخالفت با حکومت علی و پیام مولا که آنان را دعوت به آرامش کرد و از مخالفت با حکومت برحذر داشت.

می ایستم به تماشا و گوش می سپارم به تاریخ، به زمزمه مولا در شب پیوند با  ملکوت در شب شهادت که:

"اشدد حیازیمک للموت فان الموت لاقیکا       و لا تجزع من الموت اذا حل بوادیکا

کمر خود را برای مرگ محکم ببند زیرا مرگ تو را ملاقات خواهد کرد و از مرگ آنگاه که به سوی تو می آیدجزع و فریاد مکن."

می ایستم به تماشا: شمشیر زهرآلود ابن ملجم و فرق شکافته عدالت و سیلان خون و سروش آسمانی "فزت و رب الکعبه".

می ایستم به تماشا، قلبم پاره پاره می شود و چشمانم خون فشان و استخوانم خورد و جانم خاکستر.

می نشینم مقابل عکستان و دستم را روی قلبم می گذارم و تواضع می کنم در برابر بزرگیتان و درد و دل می کنم.

پدر عزیزتر از جانم، سنگ صبورم،  سرورم، روحم! اندوه یک تاریخ را در دل دارم.

ای کاش میمردم و ندای حزین  "این عمار"تان را نمی شنیدم. ای کاش میمردم و دل شکستگی تان را نمی دیدم. ای کاش میمردم و درد دلتان با صاحب الزمان روحم را متلاشی نمی کرد.

اشکم همیشه در غربت علویتان جاری باد.

آرزویم این است سپر خنجرهایی باشم که از پشت می زنند. آرزویم این است سپر تیغهایی باشم که از رو بسته اند.

آرزویم این است سپر تهمت هایی باشم که بر جان نحبفتان می نشیند. آرزویم این است فداییتان باشم. آرزویم این است جان ناقابلم را نثار تان کنم مولا!

و این روزها که روزهای سهم خواهی ها و زیاده خواهیها و مکیدن جان انقلاب است، آرزویم این است سهمم را از انقلاب طلب کنم.

من یک نسل دومی هستم با سهمی که کم هم نیست: زیارت شما بوسه بر دستانی که مرا یاد عمویتان عباس (ع) می اندازد و نثار اشک وجودم بر خاک پایتان.

 شمع رخ تو وجود مرا آب می کند

کم حرفی تو تاب مرا بی تاب می کند

دل گویه های تلخ مرا با شور بشنوید

این رسم خم دلم را پر شراب می کند

می ایستم به تماشا و گوش می سپارم به تاریخ به ناله تظلم علی بر مزار رسول الله که: «یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی» برادر پس از در گذشت تو این گروه مرا ناتوان شمردند و نزدیک بود مرا بکشند.